تبليغاتX
حرفهایی برای نشنیدن ...

۲۳۳ روز دیگه قراره یکی بیاد تو زندگیم که شاید خیلی چیزارو عوض کنه شایدم نه!

+ فعلا همین.

++ ما خوب و خوشحالیم ولی زیاد حوصله همدیگه رو نداریم! حوصله خودمونم نداریم..

+++ این نیز بگذرد، نه؟!

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/08/05ساعت 7:3 PM توسط mystery |

چقد دلم تنگ شده برا اینجا

دلم گریه می خواد!

دلم دفتر خاطرات می خواد!

دلم عشق می خواد!

دلم خسته اس از کنایه

از حرفای نیش دار

از بی اصالتی

از تو

از حرفات

کارات

از خودم

حرفام

فکرام

کارام

احساساتم

از همه چی

دلتنگم

دلتنگتم

دلم تو رو می خواد

ورژن مهربون و خوشحال و عاشقت رو البته!

نمیدونم چرا به اینجا رسیدم...


+ شما که فک می کنی همه چی رو می دونی و فقط شمایی که همه چی رو واقعا می فهمی و امثال من تو زندگی سگیمون داریم دست و پا میزنیم بدون اینکه از بعد متعالی وجودمون با خبر باشیم و ....کامنت نذاری سنگین تری! او کی؟!

++ مطمئنم که «+» رو کارما به خودش نمیگیره، مگه نه؟!

+++ شما هم اگه مادر شوهرت تو تختت پیش شوهرت می خوابید و شما هم مجبور بودی همونجا رو زمین بخوابی(نه حتی تو یه اتاق دیگه!) همه این افکار مهم و به درد بخورت رو یادت می رف...

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/26ساعت 7:22 AM توسط mystery |

دلم می خواد با یکی حرف بزنم...دارم خفه میشم....کمکم کن..
+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/03/14ساعت 1:11 AM توسط mystery |

دوست دارم!

دروغ گفتم، اگه هزار بار هم بخوام زندگی کنم بازم تو رو انتخاب می کنم! نمی دونم دلیلش واقعا اینه که ارزشش رو داری یا اینکه فقط مازوخیسم دارم! به هر حال، با هیچی عوضت نمی کنم. به هیچ قیمتی هم حاضر نیستم از دست بدمت! با این که بعضی وقتا واقعا دلم می خواد هیچ وقت نمی دیدمت!

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/03/14ساعت 0:56 AM توسط mystery |

اومدم که بنویسم ولی نمیدونم چطور شد که شروع کردم به خوندن خودم. خودی که دیگه نیستم البته! خنده داره ولی بعضی پست هامو اصلا نفهمیدم! یه مدته خیلی آدم مزخرف و بیخودی شدم!

با اومدنت منو تنهاتر از قبل کردی ...دلم می خواد بهت فحش بدم...دلم می خواد بزنمت، محکم! تو با این اعتماد به نفس کاذبت داری خفه ام می کنی...برو کنار، برو گم شو....یه جورایی ازت بدم میاد...حتی فکر مرگت با اینکه در کمتر از ثانیه به گریه ام می اندازد ولی باعث می شه یه کورسوی امیدی تو دلم روشن بشه...تو با من چی کار کردی؟ اصلا همینی که هس، تو هم هر غلطی دلت می خواد بکن...قهرت گرچه ناخوشاینده ولی به هیچ عنوان یه فاجعه نیست...جدایی هم هر چی که باشه از یه زندگی متشنج بدتر نیس. زندگی که توش برای سرما خوردن هم محاکمه می شم و البته محکوم! زندگی که انقدر کوته فکری و تنگ نظری توش هس که حتی شرمم می شه با کسی در موردش درد دل کنم...اصلا چرا تو همش باید گه کاری کنی و من ماس مالی؟ از وقتی تو اومدی به اندازه تمام لحظات با هم بودنمون دروغ گفتم به این و اون ...بابا، خسته شدم...چرا نمی خوای بفهمی؟ چرا بزرگ نمی شی؟ کی قراره مثه آدم زندگی کنیم؟ کی قراره خودمون باشیم؟....دوس ندارم به خاطر کم ظرفیتی تو مجبور باشم کنترل شده بهت محبت کنم، می فهمی؟...

این بود حمایتت؟ دروغگو. بد. بی لیاقت...

آخه من به چی دلمو خوش کنم وقتی تو بهترین روزامون هم کنایه و متلک و تهدید بارم می کنی؟ مگه من چه گناهی کردم که قبولت کردم؟ مگه من گفتم بیاین سراغ من که حالا منتشو سرم می ذارین...

یه جوری باش که بتونم بهت افتخار کنم.لطفا

بدم میاد ازین اخلاقات

شاعر می گه: خودپسندی جان من برهان نادانی بود

چرا فکر می کنی بودنت برای من می تونه جای تموم چیزا و کسایی رو که دوس دارم پر کنه؟ چرا نمیدونی جایگاه هر کسی کجاس؟

میشه بری گم شی لطفا؟

دلم برات تنگ میشه ولی از ترس زخم زبونات حتی دلم نمی خواد تلفنی باهات صحبت کنم؟

اینقدر خاله زنک نباش لطفا

پست هایی که هیچوقت قرار نیس پست بشن...

بدبختی یعنی این! حتی فکر این که یه غریبه بدونه که تو ، خوب من، اینقد بدی عذابم می ده و نمیذاره حتی اینجا هم خرابت کنم....

کی می خوای بفهمی که نباید به کسی توهین کنی.نه به خاطر اون بلکه به خاطر احترامی که باید برای خودت قائل باشی و نیستی...

متاسفم....واقعا متاسفم....اگه یه بار دیگه بخوام زندگی کنم محاله تو رو انتخاب کنم

ببخش

 

 

..........................................................................

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/30ساعت 1:38 AM توسط mystery |

مرسی خداجون

امروز تقریبا از اون روزایی بود که من دوس دارم !!

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/01/05ساعت 3:3 AM توسط mystery |

در يک گاردن پارتي خانم ژولي پايش به سنگي خورد وبا پشقاب غذا در

دستش به زمين خورد، علت زمين خوردنش کفش جديد ش بود که هنوز

به آن عادت نکرده بود.دوستان کمک کرده و او را از زمين بلند و بر نيمکتي

نشاندند و جوياي حالش شدند.جواب داد حالش خوب است وناراحتي

ندارد.پیشخدمت پشقاب جديدي با غذا به ايشان داد.خانم ژولي بعد از

ظهر خوبي را به اتفاق دوستانش گذراندو بسيار راضي به اتفاق همسرش

به خانه برگشت.چند ساعت بعد همسر ژولي به دوستاني که در


گاردن پارتي بودند تلفن کرد و اطلاع داد که ژولي را به بيمارستان برده

اند.خانم ژولي در ساعت 18 همان روز در بيمارستان فوت کرد و پزشگان

علت مرک را سکته مغزي تشخيص دادند.

چند لحظه از وقت خود را به مطالبي که در پي مي آيند معطوف کنيد،

شايدروزي شما با چنين اتفاقي برخورد کنيد و بتوانيد زندگي شخصي را

نجات دهيد

يک متخصص اعصاب (نرولوگ ) مي گويد: بعد از يک ضربه مغزي که منجر

به خون ريزي رگي در ناحيه مغز شده،اگر شخص ضربه ديده را در زماني

کمتر از سه ساعت به بيمارستان برسانندامکان بر طرف کردن حادثه و

نجات شخص   بسيارزياد است. ولي همواره بايد قادر به تشخيص حادثه

بود و اين عمل بسيار ساده است. پزشک متخصص مي گويد مهمترين

وظيفه تشخيص حادثه خون ريزي مغزي است و بعد از تشخيص و قبل از

سه ساعت بايد شخص را به پزشک رساند.متخصص مي گويد يک شاهد

حادثه با آشنا بودن به علائم خون ريزي مغزي مي تواند با سه سئوال

ساده از مريض به سهولت او را نجات دهد.اگر در آن گاردن


پارتي يک نفر سئوالهاي زير را از ژولي کرده بود حتما" ژولي زيبا و جوان

اکنون زنده بود.

  1 ــ از بيمار يا شخص ضربه مغزي خورده بخواهيد به خندد.

  2 ــ از بيمار يا شخص ضربه خورده بخواهيد دو دستش را بالا نگه دارد.


  3ــ از بيمار يا شخص ضربه خورده بخواهيد يک جمله ساده را تکرار کند.

  مثلا" بگويد خورشيد در آسمان بسيار خوب مي درخشد.


  اگر بيمار يا شخص ضربه خورده قادر به انجام يکي از اين کارها نباشد

بايد فوري اورژانس را خبر کرده و بيمار را به بيمارستان منتقل کرده و به

مسئول مربوطه عدم اجراي يک يا چند اعمال فوق را اطلاع داده تا ايشان

پزشک را در جريان گذارد.

 يک متخصص قلب و يا اعصاب مي گويد اگر کسي اين مطلب را

دريافت کند و حداقل آنرا براي ده نفر ديگر ارسال دارد،مطمئن باشد

که در زندگي اش جانيک يا چند فرد را نجات داده است.توجه کنيد، تعداد

افرادي که اين روزها با اينترنت کار ميکنند در دنيا چقدر است و اگر ده نفر

به ده نفر ديگر اين ايميل را ارسال دارند،تعداد افراد آشنا با اين سئوالها به

صورت تابع نمايي در کمتر ازيک ماه به ميليونها نفر خواد رسيد
+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/01/05ساعت 3:0 AM توسط mystery |

دیگه نه حوصله بودنت را دارم نه طاقت نبودنت را...هم دوستت دارم هم ندارم.هم خوشحالم می کنی هم میرنجانیم.هم آرامم می کنی هم آتشم می زنی.هم مشتاق آمدنت هستم هم محتاج رفتنت

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/01/03ساعت 1:56 AM توسط mystery |

too tired to go on like this

?u understand it, right

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/12/25ساعت 3:48 AM توسط mystery |

میدونی خیلی مدیونم بهت

برا اینکه خیلی چیزا ازت یاد گرفتم

یعنی باعث شدی چیزایی رو تو خودم کشف کنم که قبلا فکر می کردم نداشتمشون

مثه حسادت، مثه ترس، مثه ضعف، مثه دروغ، مثه تظاهر، مثه کینه، مثه بیرحمی، مثه تنگ چشمی و ...

واقعا گیج شدم، نمیدونم حالا عوض شدم یا همینجوری بودم و خبر نداشتم!

یه سوال!  به نظرت واقعا دوست دارم یا فقط بهت وابسته شدم؟ 

امیدوارم جواب همونی باشه که تو فکر می کنی! چون من دیگه مطمئن نیستم! متاسفم ولی تقصیر خودته...

 میدونی حاضرم جونمو برات بدم ولی اگه راه فراری داشتم شاید یه لحظه هم باهات نمیموندم! خسته ام ازین همه تناقض تو احساسات

خسته ام ازینکه خودم نیستم

خسته ام ازین که همیشه باید حواسم جمع باشه

خسته ام ازین که حق اشتباه ندارم

خسته ام ازین که حق خستگی هم ندارم

خیلی خسته ام

کاش می فهمیدی بعضی وقتا بهترین کاری که می تونی برام بکنی اینه که بذاری آروم تو بغلت گریه کنم به خاطر هیچ! (و از تعجب شاخ درنیاری!) و سرزنشم نکنی...

باید بگم حتی فکر نمی کردم اینهمه قدرنشناس باشم! ۹۰٪ احساس بدی که نسبت بهت دارم شاید به خاطر کمتر از ۱٪ حرفا و رفتارات باشه!... آخه چرا باید ۹۹٪  وجودت که خوبیه رو ندید بگیرم و تمرکز کنم رو اون ۱٪  بدی ؟!

ببخش خوب من ولی یه چیزایی دست خود آدم نیس....

می دونی چی نگرانم می کنه؟ بعضی وقتا فک میکنم نکنه تو هم همین احساس رو نسبت به من داری و از رو اجبار داری ادامه میدی... ولی تا جایی که میشناسمت میدونم که احتمالش خیلی کمه، تو آدمی نیستی که یه همچین تحملی از خودش نشون بده! و این یه کم خیالمو راحت می کنه....کاش می تونستم بدون این که چیزی خراب بشه ازت بپرسم که تو هم این احساس رو داری یا نه؟ و ازت خواهش کنم اگه از رو اجبار داری ادامه میدی همینجا تمومش کنیم؟

حیف...

+دوست دارم!

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/11/06ساعت 3:5 AM توسط mystery |